غم برای همیشه باقی خواهد ماند

روزنوشت‌ها

من آن زمان ۸ ساله بودم. تصاویر کشته‌شدگان را نگاه می‌کردم و احسان خواجه‌امیری هم خداحافظ می‌خواند.
این اولین مواجه واقعی من با پدیده‌ی مرگ بود. یکی از خبرنگاران را می‌شناختیم. رفیق سال‌های مدرسه پدر بود.
مرگ برای من در بچگی تبدیل شد به چیزی غیر معنوی و غیر مذهبی. آدم‌ها را به خاک سیاه نشانده بود. از طرفی فهمیده بودم که هیچ گریزی نیست. این حقیقت که: «من هم می‌میرم.» در هشت سالگی، بدبینی جهان شمولی به من داد. فهمیدم دنیا را بدبختی‌ها اداره می‌کنند.
من همیشه به کلیت دنیا بدبینم، در جزئیات اما چیزهایی برای خوش‌بینی پیدا می‌کنم.
حالا، این روزها که خبر مرگ حدود ۲۴۰نفر از آدم‌هایی را می‌خوانم که هیچ خبر از سرنوشت‌شان نداشته‌اند، آن هم در فاصله‌ی چند ساعته، به یاد می‌آورم که مدت‌هاست ما در این نقطه از جهان، خوش‌‌بینی‌های کوچک را هم از دست داده‌ایم.
در عین حال سقوطی اخلاقی را تجربه می‌کنیم. آن‌قدر تعدد غم‌ها زیاد است که ما ناخودآگاه کوچک‌سازی می‌کنیم. تا تاب بیاوریم. توجه به کشته‌شده‌های دانشگاه شریف یا امیرکبیر در بین همه‌ی کشته‌شدگان، یکی از همان سقوط‌های اخلاقی‌ست.
روان‌شناسان فکر می‌کنند غم‌ها نوعی دعوت‌اند برای بازگشت به خود آدمی. من فکر می‌کنم غم‌های جمعی ما هم نوعی دعوت‌اند، برای بازگشت به خود ملتی که سال‌هاست از خود جدا افتاده. آن‌وقت شاید غم‌های‌مان را پایانی باشد.
تا زبان جمعی‌مان را بفهمیم و چیزهای کوچکی برای خوش‌بینی پیدا شود.

امین زمانی

من آدم‌ها، سینما، کتاب‌ها و الگوریتم‌ها را دوست دارم!
 
این نوشته در #روزنوشت‌هامنتشر شده. نوشته‌های دیگر با این هشتگ:

نظرات

اصل نوشته‌ها برای خوانده شدن هستند. این‌جا دربارهٔ سینما، ادبیات، و بیشتر از همه زندگی می‌نویسم. کپی از نوشته‌ها مجاز است اگر فکر می‌کنید باید جای دیگری هم منتشر شوند؛ اسم دیزالوْ را هم اگر بیاورید که چه بهتر.

© ۱۳۹۶ - ۱۴۰۰ وبلاگ دیزالوْ